تی تیش چت

پست ثابت

Create your flash banner online in 5 st

کاربران چت روم و نویسندگان وبلاگ برای حمایت از چت روم کد بنر را در وبلاگ خود قرار دهند

بنر وبلاگ     بنر چت روم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 14:29  توسط سمیه  | 

کسي که مي خواست خدا را ببيند!

روزي مرد جواني نزد شري راما کريشنا رفت و گفت: ميخواهم خدا را همين الآن ببينم!!!
کريشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببيني بايد به رودخانه گنگ بروي و خود را شستشو بدهي.
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسيار خوب حالا برو توي آب.
هنگامي که جوان در آب فرو رفت، کريشنا او را به زير آب نگه داشت.
عکسالعمل فوري مرد اين بود که براي بدست آوردن هوا مبارزه کند.
وقتي کريشنا متوجه شد که آن شخص ديگر بيشتر از اين نميتواند در زير آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالي که آن مرد جوان در کنار رودخانه بريده بريده نفس ميکشيد، کريشنا از او پرسيد: وقتي در زير آب بودي به چه فکر ميکردي؟ آيا به پول، زن، بچه يا اسم و مقام و حرفه؟!!

مرد پاسخ داد: نه به تنها چيزي که فکر ميکردم هوا بود.
کريشنا گفت: درست است.
حالا هر وقت قادر بودي به خدا هم به همان طريق فکر کني فوري او را خواهي ديد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 21:34  توسط پسرعاقل  | 

بیچاره پسرا ... !!! (طنز)

اگه خوشتیپ باشه میگن عجب دختر بازیه
اگه خوش تیپ نباشه میگن عجب جوادیه
اگه زیاد بگه دوستت دارم میگن عجب خالی بندیه
اگه نگم دوستت دارم میگن عجب بی احساسه
اگه زیاد بخنده میگن نخند واسه کرم دندونات خواستگار میاد
اگه نخنده که کرم دندوناشون همه میترشن

اگر تیپ بزنند برن بیرون می گن با کی قرار داری؟
اگر لباس های معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری؟
اگر زیاد بگن دوست دارم می گن چه نقشه ای تو سرت؟
اگر نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه وسطه؟
اگر زیاد بهشون زنگ بزنند میگن اعتماد نداری؟
اگر زنگ نزنند میگن انگار سرت خیلی شلوغ؟
اگر تو خونه زیاد بخندند میگن دیوونه ای؟
اگر نخندند میگن چه مرگت لندهور؟
اگر شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی؟
اگر شام نخوان می گن ذلیل مرده معلوم نیست شام بیرون با کی کوفت کرده؟
خب بره بمیره خوبه؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 21:33  توسط پسرعاقل  | 

کدوم راس میگه؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 21:8  توسط پسرعاقل  | 

من همیشه از اول قصه های مادر بزرگ می ترسیدم

و آخر هم به واقعیت می پیوست…

یکی بــــود…یکی نــــــبود…!!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 17:58  توسط مارال  | 

سمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 20:28  توسط پریسا  | 

خدایا نتــــرس!!

 

دســـتت را بــه مــن بــده بیـــا پاییـــن...

 

اینجــــا انــقدر هـا هــم وحشتنــــاک نیســــت.......

 

اگر هم باشد!

 

خود کرده را تدبیر نیست...!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 14:16  توسط مارال  | 

امشب هم آرزوی تو را دارم و تو باز خفته ای و باز آسمان تاریک است و هوا هم دیگر سرد است تا دیدار فردایمان راهی نمانده است و من دارم می سوزم و کسی نیست تا نفسی تازه در من بدمد و باز آرزوی تو و دستانت را دارم و دلم را تا ابد تا آن زمان که فرشتگان ملکوت در واقعیت به زمین نفرین شده می آیند به تو می سپارم و تو نمی دانم که آن را زیر پاهایت خواهی گذاشت...........؟؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 13:15  توسط رضا  |